دور همی ها

میخواستیم غذا سفارش بدیم .

داداش دهه هشتادیم میگه :من 2 پرس میخورم
.

مامانم میگه: چرا 2 پرس؟

داداشم میگه : یک پرس من میخورم...یک پرسم کودک درونم...

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

من اول فکر می کردم
یبوسَت یه جور جهت ماهواره ست

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

اولین دعوای زناشویی وقتی شکل گرفت که:

حوا با شورت آدم که از برگ بود

دلمه پخت!!!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

زندگي بدون عشق مثل شلوار بدون کشه... عشق من کجايي؟ آبروم داره مي ره!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شاد باشین ...

 

 


موضوعات مرتبط: ، جوک و لطیفه ، ،
برچسب‌ها:

نادر: «ببین می‏دونی مشکلی تو چیه؟ تو هر موقع هر مشکلی پیدا کردی توی زندگیت، جای اینکه وایستی مشکلتو حل کنی، یا فرار کردی ازش یا دستاتو آوردی بالا و تسلیم شدی.»
سیمین: «درسته، درسته، آره.»
نادر: «صبر کن، ببین... تو یه کلمه به من بگو واسه چی می‏خوای از این مملکت بری؟ ها؟ می‏ترسی وایستی.»


موضوعات مرتبط: نوشته ها ، دیالوگ های ماندگار ، ،
برچسب‌ها:

تونی مونتانا (آل پاچینو) :

به کي نگاه مي کني؟

همه ي شما يه مشت آشغاليد

مي دونين چرا؟

چون حتی جراتش رو ندارين خودتون باشين

به آدمي مثل من نياز داريد

يکي مثل منو مي خواين

تا انگشت لعنتیتونو بگيريد طرف من ...

و بگين اون آدم خيلي بَده

پس شما چي هستين؟

خوب؟

شما خوب نيستيد

شما فقط بلدين چطوري پنهان کاري کنيد

چطوري دروغ بگين

من همچين مشکلي ندارم

من هميشه راست مي گم

حتي وقتي که دروغ ميگم!

خب يه شب بخير به آدم بَده بگين! يالا...

آخرين باريه که مي تونين آدم بَده رو ببينيد




موضوعات مرتبط: نوشته ها ، دیالوگ های ماندگار ، ،
برچسب‌ها:

دل خوشی با غزلی تازه ، همینم کافی ست!                تو مراباز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو                     گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

 گله ای نیست ، من و فاصله ها همزادیم                گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

 آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!             من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست

 من همین قدر که با هال و هوایت گهگاه                برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

 فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز               که همین شوق مرا ، خوب ترینم کافی ست

((محمد علی بهمنی))


موضوعات مرتبط: شعر ، غزل ، ،
برچسب‌ها:

رویا (هانیه توسلی): وقتی منتظری چقدر زمان بد می‌گذره...



استاد جوان (مهدی احمدی): وقتی منتظرم نیستی خیلی خوش نمی‌گذره!


موضوعات مرتبط: نوشته ها ، دیالوگ های ماندگار ، ،
برچسب‌ها:

سه شنبه 6 خرداد 1393برچسب:رویا,منتظر,زمان,جوان,خوش,گذشت,, | 1:8 | Morteza |

1. یقه ی اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.(البته اگه شتر خوبی بود.)

2. ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.

3. در موضع دید باشید ، گذشت اون زمان که میگفتن : من دختر نارنج و ترنجم   که از آفتاب و سایه می رنجم.

4. سن ازدواج رو بیارین پایین ، همون 17 یا18 خوبه بالا تر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین.

5. تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید ، اگه موندن چه بهتر ، نموندن دورشونو درز بکشید.

6. دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید ، یه وقت کنابشودور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه.

7. پسرای فامیل بهترین و در دسترس ترین طعمه هاهستند ، رو هوا بقاپیدشون.

8. رو شک و شمایل پسرا زیاد حساسیت به خرج ندید ، پسرای خشگل    هستن دچار مشکل ...!

9. توی اجتماع بُر بخورید ، با مردم قاطی شید ، با ننه صغری و بیبی عذرا نشست و برخاست کنید ، همینا هستن که شادوماد میسازن واستون.

10. یه کم به خودتون برسید ، منظورم آرایش و برداشت زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و چشم و ... نیست.حد اقل قیافه ی یه آدم رو داشته باشید.

11. در پوشش دقت کنید ، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع میکنه ، یه پوشش سنگین و اندکی رنگبن با حفظ معیار های دوماد پسند بهترینه.

12. مهمون که میاد قایم نشید ، چای ببرید ، پذیرایی کنید ، خلاصه یه چشمه بیاید که بعله ما هم هستیم.

13. سعی کنید از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه ...

14. تا مامانه و باباهه می گن دخترمون دیگه وقت عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و دربرید ، در حرکات و سکناتتون ایننظر رو تأیید کنید و دنبالشو بگیرید.

15. بالأخره اگه خدایی نکرده میخواین جزو اون یک ملیون و هفت صد هزار دختر بی شوهرنباشید (تازه اگه همه ی پسرای مملکت بتونن دوماد بشن)هر چی دارید ، رو کنید ،منظورم از اعضا و جوارحتون نیست ، منظورم کمالات و هنر مندیاتونه.

16. و اینو بگم که از هیچ  دوره ی زندگیمون به اندازه ی وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید لذت نخواهید برد ، حالا به بعدنش کار ندارم.

17. ... و آخرین توصیه : عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی زود گذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آیندتون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف میشید ، می پُکید ... .


موضوعات مرتبط: ، مطالب و داستان های خنده دار ، ،
برچسب‌ها:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش داروئی که بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگ دل این زود تر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمیپاشم ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفا داری بُوَد غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا


موضوعات مرتبط: شعر ، ، ،
برچسب‌ها:

بعضی ها واسمون زیر آبی رفتن فکر کردن خیلی زرنگن ولی هم آب زلاله هم کوسه ها رفیقمونن ...!


موضوعات مرتبط: نوشته ها ، ، ،
برچسب‌ها:

یک شنبه 4 خرداد 1393برچسب:رفیق,کوسه,زرنگ,زیر آبی,خیانت,زلال,دشمن,, | 20:42 | Morteza |

معلم برای سفید بودن برگ نقاشی ام تنبیهم کرد و همه به من خندیدند ....... .

اما من خدایی را کشیدم که همه میگفتند دیدنی نیست ...

 


موضوعات مرتبط: نوشته ها ، ، ،
برچسب‌ها:

یک شنبه 4 خرداد 1393برچسب:خدا,نقاشی,تصویر خدا,تنبیه,معلم,سفید, | 20:35 | Morteza |

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند

یادگاران کهن مانا ترند

درس های سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکّار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا میشدیم

ما پر از تصمیم کبری میشدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چِفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود


موضوعات مرتبط: شعر ، ،
برچسب‌ها:

ادامه مطلب

گرگ ها را دوست دارم

چون مرگ را می پذیرند ...

اما گردن به قلّاده نمیدهند !!!

 

از حق خودت که بگذری با وفا میشی ...

اونوقته که همه واست قلدر میشن.


موضوعات مرتبط: ، ،
برچسب‌ها:

یک شنبه 4 خرداد 1393برچسب:سگ,با وفا,گرگ,بی رحم,مرگ,زندگی,قلّاده,گردن,شکست,حق,وفا,گذشت,قلدر,, | 10:53 | Morteza |

  قاضی: اسم؟
  برشت: شما خودتون می دونین
  قاضی: می‌دونیم اما شما خودت باید بگی.
  برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه می‌کنین. دیگه چرا باید اسمم   رو بگم؟
  قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین. اسم؟
  برشت: من که گفتم. برشت هستم.
  قاضی: ازدواج کرده اید؟
  برشت : بعله
 
  قاضی: با چه کسی؟
  برشت: با یک زن
 
  خنده حضار در دادگاه
 
  قاضی: شما دادگاه رو مسخره می‌کنید؟
  برشت: نه این طور نیست.
  قاضی: پس چرا می‌گویید با یک زن ازدواج کرده‌اید؟
  برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کرده‌ام!
  قاضی: کسی را دیده‌اید با یک مرد ازدواج کند؟
  برشت: بعله!
  قاضی: چه کسی؟
  برشت: همسر من. او با یک مرد ازدواج کرده است .
  خنده حضار در دادگاه

(کوله وامپه) برتولت برشت 1932


موضوعات مرتبط: دیالوگ های ماندگار ، ،
برچسب‌ها:

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشار در و دیوار ندارد


موضوعات مرتبط: شعر ، یک بیتی ، ،
برچسب‌ها:

شنبه 3 خرداد 1393برچسب:شقایق,گل,تب وتاب,در و دیوار,حاشیه,شعر,تک بیتی,, | 14:46 | Morteza |

روزگاریست که شیطان فریاد میزند

آدم پیدا کنید ...

سجده خواهم کرد !


موضوعات مرتبط: نوشته ها ، ، ،
برچسب‌ها:

شنبه 3 خرداد 1393برچسب:سجده شیطان,آدم,سجده,شیطان,دنیا,دکتر علی شریعتی, | 12:52 | Morteza |

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ،

در عزایش

گوسفند ها کشتند ... .


موضوعات مرتبط: نوشته ها ، ، ،
برچسب‌ها:

شنبه 3 خرداد 1393برچسب:گوسفند,همسایه,گرسنگی,دکتر علی شریعتی,, | 12:47 | Morteza |

کفش های آخرین دیدارمان را برق می اندازم

اما

چقدر برای پا هایم کوچکند ... .


موضوعات مرتبط: ، ،
برچسب‌ها:

جمعه 2 خرداد 1393برچسب:کفش,آخرین دیدار,عکس,پا,دوری,, | 15:36 | Morteza |
صفحه قبل 1 ... 8 9 10 11 12 ... 20 صفحه بعد